X
تبلیغات
انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس
انجمن اولياء و مربيان مديريت آمورش و پرورش شهرستان قدس

 

طرح هاي اجرايي و پيشنهادي و مطالعاتي جشنواره تجارب نو آوري انجمن اولياء و مربيان ( پاسخ به بخشنامه0شماره 03/91068 مورخه 2/12/1390)

رديف

نام آموزشگاه

مقطع

جسيت

ارائه كنندگان طرح هاي اجرايي( فرم شماره1)

نام و نام خانوادگي ارائه كنندگان طرح هاي پيشنهادي و مطالعاتي( فرم شماره2)

ملاحظات

1

 

ملاصدرا

ابتدايي

پسرانه

اعضاي انجمن

 

 

2

شهيد رجايي

 

ابتدايي

پسرانه

 

عزيز رضايي دوست

 

3

حضرت رقيه (ع)

ابتدايي

دخترانه

اعضايي انجمن

1- اعظم يعقوبيان2-خديجه دهقان

 

4

 

شهداي معلم

ابتدايي

دخترانه

اعضاي انجمن

راضيه تقوي

 

5

13 آبان

 

ابتدايي

دخترانه

اعضايي انجمن

امينه خاتون پناهلو

 

6

حضرت زهرا (س) 1

ابتدايي

دخترانه

 

1-هنگامه سيانپور2 -فرنگيس سعيدي3- طاهره فرج پور بي بالان4- مدينه اكبري5- مينا ديو سالار6-مينو فرهادي 7-مريم رضايي

 

7

 

معصوميه

ابتدايي

دخترانه

اعضايي انجمن

1- طاهره خادم الحسيني2-راحله مرغ اندازي 3- نيلوفر محفوظي

 

8

شهيد نوروز علي حسيني

ابتدايي

دخترانه

اعضايي انجمن

خديجه عليخاني

 

9

 

ايران فردا

ابتدايي

دخترانه

اعضايي انجمن

1- صباح گزي2-مريم حسيني3-مهر انگيز مير وردي زاده

 

10

 

شهيد احدي

راهنمايي

پسرانه

 

ايرج مختار نيا

 

11

شهيد خشكباري

راهنمايي

دخترانه

اعضايي انجمن 3 مورد

1-مريم پور علي فتيده2-آذز ميدخت شيشه گر

 

12

دانش نيا

 

راهنمايي

دخترانه

اعضايي انجمن

 

 

13

بنت الهدي 1

 

راهنمايي

دخترانه

 

سروناز سروي همپا

 

14

 

توحيد 1

راهنمايي

دخترانه

اعضايي انجمن

 

 

15

 

شهداي معلم

راهنمايي

دخترانه

اعضايي انجمن

 

 

16

فاطمه الزهرا

راهنمايي

دخترانه

اعضايي انجمن 2 مورد

 

 

17

 

شهيد كهن

دبيرستان

پسرانه

 

احسان اله كالجي

 

18

 

ملاصدرا

دبيرستان

پسرانه

 

محمد رضا حق پرست

 

 

19

اكبر حق شناس

دبيرستان

دخترانه

 

آمنه افتخاري

 

20

 

اكبر حق شناس

دبيرستان

دخترانه

 

مريم سر راهي

 

 

21

محمد رسول الله

دبيرستان

دخترانه

 

فاطمه حسنلو

 

22

 

محمد رسول الله

دبيرستان

دخترانه

 

پروانه يوزركاني نيا

 

 

 

                                                                                                                                                                                  مديريت آموزش و پرورش شهرستان قدس
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:39  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

————————————————————————

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ،

ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش

آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس

می گویم . این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود می

پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی. پس تو را ای معلم به وسعت

نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف و

صدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:46  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

انسان كامل يعني انساني كه قهرمان همه ارزشهاي انساني است ، در همه ميدانهاي انسانيت قهرمان است

شهيد مطهريرضوان ا... عليه

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:42  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

                                                                             (( يا مدير))

 

شاخصهاي خودارزيابي كارشناسي انجمن اولياء و مربيان  مديريت آموزش و پرورش شهرستان قدس                فروردين 1391

 

درجه منطقه 2

رديف

                                          شاخصهاي مورد انتظار

ضعيف

متوسط

عالي

1

بررسي دفاتر راهنماي فعاليت هاي انجمن اولياء و مربيان مدارس با توجه به تقويم اجرايي

 

 

*

2

نظارت بر حسن اجراي انتخابات انجمن اولياء و مربيان

 

 

*

3

برگزاري مطلوب هفته و زنگ پيوند

 

 

*

4

ساماندهي و نظارت بر سرويس مدارس

 

*

 

5

نظارت بر عملكرد مدارس در مشاركت هاي مالي اولياء

 

*

 

6

ارزيابي از عملكرد انجمن اولياء و مربيان مدارس ( بازديد و بررسي.....)

 

*

 

7

جذب و ساماندهي مشاركت هاي غيرمالي اولياء( تشكيل كارگروه ها و تخصص ها و مهارت هاي اولياء

 

*

 

8

تعداد برگزاري و كيفيت شوراي انجمن اولبا، . مربيان و ارائه گزارش

 

*

 

9

نحوه جذب اعتبارات و هزينه كرد آن

0

 

 

10

پيگيري و و كيفيت ثبت اطلاعات  انجمن هاي مدارس در سايت

 

*

 

11

نحوه و ميزان اشتراك گيري مجلات پيوند و برگزاري مسابقه از محتوي آن

 

 

*

12

توسعه و تقويت كلاسهاي آموزش خانواده ( بالا بردن كميت و كيفيت – تقويت بنيه علمي –ساماندهي و صدور ابلاع براي كليه مدرسان و ....)

 

 

*

13

ساماندهي  - تجهيز  و نظارت بر فعاليت هاي مركزي راهنمايي و مشاوره خانواده

 

*

 

14

خلاقيت و نو آوري در رابطه با امور انجمن اولياء و مربيان

 

*

 

15

پاسخ گويي به بخشنامه ها در موعد مقررو تعامل با استان

 

 

*

16

به روز رساني و كيفيت وبلاگ

 

 

*

17

برگزراي جلسات فصلي( با توجه به دستورالعمل ارسال شده)

 

*

 

18

برگزاري جشن نيكو كاري و ميزان كمك به دانش آموزان بي بضاعت

 

 

*

19

ميزان شركت و اثر گذاري كارشناس انجمن در جلسات و همايش هاي برگزار شده در استان

 

 

*

20

نحوه عملكرد و ميزان توفيقات در جهت رشد و ارتقاي مقاله ها در جشنواره تجارب برتر

 

*

 

21

تلاش در اجراي هرچه باشكوهتر روز ملي خانواده

 

 

*

22

تهيه برنامه سالانه انجمن اولياء و مربيان

 

*

 

23

نظارت بر بخشنامه الزامي برنامه  سالانه مديران در رابطه با امور انجمن اولياء و مربيان

 

 

*

24

ميزان و نحوه تعامل با همكاران اداري و جذب منابع لارم در جهت رشد و بالندگي انجمن براي رسيدن به اهداف بلند مدت

 

*

 

25

ميزان ونحوه تعامل با دستگاهها و ادارات منطقه اي و استاني در ارتباط با جذب منابع و افزايش همكاريها در جهت ارتقاي اهداف انجمن

 

*

 

26

ثبت مطلوب اطلاعات و آمار كلاسها و مدرسان آموزش خانواده در بخشنامه ارسال شده

 

 

*

27

بايگاني مطلوب مدارك و اسناد

 

 

*

28

كيفيت برگزاري تجلبيل از مقام معلم در مدارس و منطقه

 

 

*

29

ميزان اطلاع رساني مطلوب عملكرد و وظايف كارشناسي انجمن اولياء مربيان در سطح منطقه و استان و تلاش در جهت ارتقاي جايگاه انجمن يا ارائه آمار  وگزارش به ساير بخشها

 

 

*

30

ميزان اصلاح عملكرد و برنامه و تجربيات حاصله در رويداهاي جديد

 

*

 

31

ايجاد ارتباط با ساير دستگاهاي متولي آسيب هاي اجتماعي

 

 

*

32

تلاش در جهت همفكري و همسويي و تعامل بيشتر براي جلب حمايت فكري برنامه ريزي و پشتيباني اداري مالي مدير منطقه

 

 

*

33

ميزان انگيزه به همكاري در كارشناسي انجمن اولياء و مربيان

 

 

*

34

ميزان تعامل با كميته امداد و تلاش در كمك و شناسايي و رفع محروميتها به محرومين

 

 

*

35

تلاش در اصلاح نگرش مديران و مردم نسبت به اهداف و عملكرد انجمن اولياء و مربيان از صرفا بعنوان منبع حمايت مالي اوليا به سمت مشاركت علمي، آموزشي و پرورشي مفيد و موثر

 

 

*

36

پياده سازي و پيگيري رهنمود مقام معظم رهبري در خصوص نامگذاري جهاد اقتصادي  و استمرار آن در سال كنوني كه مزين بر سال توليد ملي ، حمايت از كار و سرمايه ايراني

 

 

*

37

        تلاش و مساعي در جهت برگزاري جشن عاطفه ها و ايجاد حساسيت و روحيه ي تعاون در ميان اولياي           دانش آموزان و خبرين منطقه در راستاي برنامه ي مذكور

 

 

*

جمع ستوني امتيازات

 

0

70

220

جمع امنتيازات نهايي

 

290

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 14:31  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

فاطمیه دوباره از راه رسید. شاید همین عبارت مورخان برای ورود به حسینه رجا در ایام فاطمیه کافی باشد که در وصف حال دختر پیامبر سلام الله علیهما آورده‏اند. "ما زالت بعد ابيها مُعصبة الرأس، ناحِلة الجسم، منهدّة الركن، باكية العين" (بحار الانوار جلد 43)

شهید مطهری در توصیف این عبارت می‏گوید: "زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه‏ای ( پارچه‏ای که از به خاطر سر درد به سر می‏بندند) را که به سر بسته بود از سر باز کند، روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوان‌تر می‏شد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «منهدة الرکن» این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن» یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایه ها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که می ایستد روی این بنای استخوانی می ایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب می شود، مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولی گاهی انسان از نظر روحی آن‌چنان درهم کوبیده می شود که گویی آن پایه های روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر این‌چنین توصیف کرده‏اند" (مجموعه آثار جلد 16)

و حالا با توکل بر خدا و مدد از اهل بیت علیهم السلام بنا داریم تا هم‏چون محرم و هم‌نوا با اولیای الهی حسينیه‏ای برای ذکر فضائل و مصائب حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) در فضای مجازی به‌پا کنیم. باشد که به سهم خود در این عرصه، مزد رسالت را که فرمود‏: "لَّا اَسْاَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی" (شوری 23) ادا کرده و مصداق لعن خداوند قرار نگیریم که فرمود: "إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمْ اللهُ فِی‌ الدُّنْیَاوَالاْ´خِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً" (احزاب‌ 57) - آنان که خدا و رسول را به عصیان و مخالفت آزار و اذیت می کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و از رحمت خود دور فرموده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است و رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) هم فرمودند: "فاطمة‌ُ بَضعَةٌ‌ مِنِّی‌ مَن‌ آذاها فَقَد آذاِنی‌" حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 9:29  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

كار برگ اعلام نظر در خصوص راهنمايي فعاليت انجمن هاي اولياء و مربيان مدارس داخل و خارج كشور

 

رديف

                                       عناوين

               سطوح

عالي

خوب

متوسط

ضعيف

1

نحوه فصل بندي راهنماي فعاليت انجمن هاي اولياء و مربيان مدارس

76%

24%

 

 

2

تدوين استفاده از هرفصل

82%

18%

 

 

3

درج گزيده اي از آيين نامه هاي اجراي انجمن اولياء و مربيان

74%

26%

 

 

4

درج اهداف كلي آموزش و پرورش

87%

22%

 

 

5

كيفيت تدوين . طراحي كار برگ هاي گزارش جلسات مختلف

60%

38%

2%

 

6

عناوين سر فصل ها و موضوعات مرتبط با دور ه هاي اموزش خانواده

80%

16%

4%

 

7

درج اسامي مراكز راهنمايي ومشاوره خانواده سراسر كشور

80%

18%

2%

 

8

عناين پيشنهادي جهت طرخ در كار گروه هاي تخصص ها و مهارت هاي اولياء

54%

44%

2%

 

9

درج كار برگ هاي مختلف مرتبط با موضوع حمل و نقل دانش آموزان

60%

34%

4%

2%

10

درج كار برگ جمع بندي گزارش جلسات سه ماهه

66%

34%

 

 

11

درج فهرست مراكز فروش و نمايندگيها وكتب منتشر شده تو.سط انتشارات سازمان

76%

24%

 

 

12

در ج كار برگ اشتراك نشريه آموزشي ، تربيتي، (( پيوند))

86%

14%

 

 

·        نظر خود را درمورد مهمترين نقاط قوت راهنمايي فعاليت انجمن هاي اولياء ومربيان مدارس ارائه نماييد: 1- سرفصل هاي كلاس آموزش خانواده بسيار خوب است2-تنوع مطالب مجلات پيوند و كاربردي بودن آن 3-در ابتدايي هر فصل دفاتر انجمن نحوه انجام فعاليت ها به طور مفصل توضيح داده شود4-سهولت در تكميل فرم هاي دفاتر انجمن اولياء و مربيان5- نظم ودقت بيشتر در صفحات دفاتر6- جامع بودن راهنمايي فعاليت هاي انجمن اولياء و مربيان

·        نظر خود را در مورد مهمترين نقاط ضعف راهنمايي فعاليت انجمن اوليا، و مربيان مدارس ارائه نماييد:1- اشتباه در صحافي اوراق2- كمبود فضاي كافي جهت جمع بندي گزارش جلسات در كاربرگ هاي مخصوص در دفاتر انجمن اولياء و مربيان3-عدم كار آيي كار برگ هاي  گروه هاي تخصصي4- تفكيك و تشكيل كار گرو ها براي مقاطع ابتدايي مشكل است5- تكراي بودن برخي از مطالب6- صفحات ارسال گزارش اموزش خانواده ، گزارش حمل ونقل ، ومشاركتهاي مردمي نياز به اصلاح دارد

·        در طراحي راهنمايي فعاليت هاي انجمن هاي اولياءو ومربيان مدارس سالتحصيلي آينده اصلاح چه بخش هاي را ضروري ميداند:1-كاربرگ هرجلسه بصورت ماهانه باشدنه فصلي2- براي مدارس غير دولتي دفاتر مجزا با توجه به قوانين خاص آنها تنظيم گردد.3-بهتر است فرم هاو و مطالب دفاتر انجمن اولياء و مربيان در قالب سي دي تهيه گردد تا درصورت لزوم تعييرات لازم بنابه سليقه مناطق و مدارس بر آن اعمال گردد.4- از آنجا كه برگزاري اردو ها با توجه به مختواي مسابقات علمي و فرهنگي وشركت در جشنواره ها بر اساس اساسنامه انجمن اولياء و مربيان بخشي از اهداف علمي ، آموزشي، و فرهنگي را پوشش مي دهد در صورت امكان مناسب است فصولي را نيز به درج اين فعاليت ها اختصاص داد.5-بايد مطالب و انتظارات مربوطه به اردو هاي دانش اموزان و هزينه هاي مربوطه شفاف سازي شود و از ابهام جلوگيري گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 9:17  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

فساد سیاسی مهم‎ترین عامل وقوع عاشورا

پیامبر صلی الله علیه و آله در سال یازدهم هجری رحلت کردند، چرا در سال 61 و اول ماه قمری آن سال، یعنی بعد از 50 سال عاشورا به وقوع پیوست. اگر به این "چرا"، پاسخ درست و علمی دهیم، می‌توانیم خودمان را آزمایش کنیم که آیا اگر ما در محرم سال 61 هجری بودیم، در جبهه و اردوی حسین علیه السلام قرار داشتیم یا در جبهه یزید.

چه اتفاقی افتاد که در حالي كه پیامبر از میان مردم جاهل برخاست اما آنها را تربیت کرد و پرورش و تعلیم داد ولي بعد از نیم قرن زمانی که هنوز اصحاب پیامبر و کسانی که بسیاری از وقایع دوران پیامبر صلی الله و علیه و آله را روایت می‌کردند، زنده بودند و شهادت می‌دادند، اهل بیت پیامبر علیهم السلام به این شکل به شهادت رسیدند.

مهم‎ترین پاسخ به "چرا"یی قوع عاشورا؛ فساد سیاسی بود؛ یعنی حکومت بعد از پیامبر صلی الله و علیه و آله که بر مبنای ولایت، توسط خداوند تعیین شده بود، ابتدا به خلافت و بعد از خلافت به سلطنت تبدیل شد. این فساد بسیار مهم سیاسی تبعاتی را به دنبال خود آورد، که منجر به وقوع حادثه کربلا شد.

پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع، علی ابن ابی‌طالب علیه السلام را به‌عنوان جانشین و ولی خدا بر زمین معرفی کرد و بعد از چند ماه رحلت کرد، هنوز بدن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر زمین بود که اصحاب او جمع شدند و ولایت را به محل دیگری تغییر دادند و به جای ولی، خلیفه انتخاب کردند. آهسته آهسته حکومت اسلامی از مسیر الهی که راه باز کردن مردم به سوی کمال و خدا بود، تغییر پیدا کرد و ناگاه سومین خلیفه، یک فرد اموی از نسل و طایفه بنی امیه به نام عثمان، حاکم بر مسلمین شد.

دشمنان پیامبر، ارکان حکومت خلیفه مسلمین!

وقتی عثمان بر مسلمین حاکم شد، فساد سیاسی همه ابعاد جامعه را گرفت، تا آنجا که "حکم بن عاص" که یکی از امویان و دشمنان پیامبر اسلام بود و کسی بود که در زمان رسول الله صلی الله و علیه و آله چنان حضرت را اذیت کرد، این پیامبر رحمت للعالمین این فرد را با پسرش به طائف تبعید کرد. همین که عثمان به حکومت رسید، این تبعیدی، رسول خدا را دعوت کرد تا جزو مشاورین خلیفه مسلمین و حاکم اسلامی شود. این فرد با کینه‌ای که از پیامبر داشت، آنچه که از دستش بر می‌آمد، از نسل پیامبر و اهل بیت در مدتی که توانایی داشت، گرفت.

فردی به نام "ولید بن عقبه" یک فرد فاسق بود که در زمان پیامبر به یک مأموریت رفت تا به قومی سربزند و مالیات و زکات جمع کند، وقتی که برگشت به دروغ گفت که مسلمین چه نشسته‌اید که مردم آنجا مرتد شده اند، مسلمانان عصبانی برای جهاد بسیج شدند که آیه نازل شد: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ" (حجرات 6)؛ اگر فاسقی خبری آورد، مواظب باشید و تحقیق کنید که مبادا از روی جهل وارد عملی شوید که بعد پشیمانی آورد.

ولید بن عقبه‌ای که خدا در موردش شهادت به فسق داده بود، یکی از یاران خلیفه مسلمین و حاکم کوفه می‌شود، ولید به عنوان حاکم کوفه یک شب تا صبح چنان عرق می خورد و مست می کند که وقتی وارد محراب می‌شود، مورخین آورده‌اند که استفراغ کرده و بعد بلند شده و نماز صبح را برای مردم، چهار رکعت می‌خواند، عده‌ای اعتراض کردند و گفتند که نماز صبح چهار رکعت است، که پاسخ می‌دهد "اگر می‌خواهید بیشتر هم برای شما می‌خوانم!". مست بود و نمی‌فهمید که چه می‌گوید. بالاخره با پیگیری امیر المومنین علیه السلام و توسط مالک اشتر این فرد را از حکومت کوفه برکنار کردند و به او شلاق زدند. وقتی که چنین افرادی بر جامعه حاکم می‌شوند، بدانید که این جامعه راه فساد و نابودی را در پیش می‌گیرد.

عثمان رفت و به جای او علی علیه السلام آمد و آنچه که در توان داشت، برای اصلاح جامعه به کار برد، در مدت چهار سال حکومت، سه جنگ بسیار مهم را علیه این مرد الهی و ولی خدا به راه انداختند تا بالاخره او را به شهادت رساندند. معاویه آمد و حکومت خلافت را به سلطنت تبدیل کرد. اولین کاری که او کرد، این بود که اهل بیت پیامبر علیهم السلام را از چشم‌ها انداخت، اهل بیتی که برای لزوم محبت به آنها آیه قرآن نازل شده بود، "قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربى" (شوری 23) این اهل بیت علیهم السلام را از چشم‌ها انداخت.

پیامبر صلی الله و علیه و آله در مورد معرفی اهل بیت علیهم السلام چیزی کم نگذاشته بود، آیات قرآن در مورد محبت اهل بیت علیهم السلام کوتاهی نداشتندد، اهل بیت علیهم السلام کسانی بودند که در وقت مباهله در مورد آنها آیه نازل شد. آیه مباهله در شأن آنها وارد شد، آیه تطهیر بر پاکی اهل بیت شهادت داده است و وقتی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله صبح‌ها در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها می‌آمدند و در می‌کوبیدند و برای نماز آنها را صدا می‌زدند، و می‌گفتند که السلام علیکم یا اهل بیت النبوه الصلوة الصلوة؛ آماده شوید برای نماز جماعت.

"ابن ماجه" یکی از سنی‌های عالم است، کتابی به نام سنن دارد؛ این کتاب از کتب صحاح اهل سنت است؛ کتب صحاح کتاب‌هایی هستند که بنا بر اعتقاد اهل سنت می‌شود به آنها عمل کرد. نقل می کند که روزی پیامبر صلی الله و علیه و آله با عده‌ای از اصحاب در جایی مهمان بودند و وقتی از مهمانی باز می‌گشتند، حسین کودک و مشغول بازی با بچه های دیگر بود؛ پیامبر، حسین را دنبال کرد و حسین فرار کرد از هر طرف دنبال او می‌دوید تا بالاخره موفق شد، حسین را گرفت و در آغوش کشید، او را بوسید، یک دست زیر چانه و دستی بر سر او گذاشت و فرمود حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من است و من هم از حسین. این روایت را بسیاری از اهل سنت نقل می‌کنند.

باز هم همین "ابن ماجه" نقل می‌کند که پیامبر صلی الله و علیه و آله بارها در مقابل مردم اهل بیت علیهم السلام را مورد خطاب قرار می‌دادند و می‌فرمودند "انی حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم"؛ هر که با شما در جنگ باشد، من با آنها در جنگم و هر کسی که با شما در سازش باشد، من هم در سازشم. مردم بارها از زبان قرآن و رسول الله در عظمت اهل بیت علیهم السلام چیزهايي شنیده بودند، اما چطور شد که یک مرتبه ورق برگشت.

بعد از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، معاویه یک بخش‌نامه ای کرد که همه ائمه جمعه در خطبه‌های نماز جمعه بالای منبر، علی علیه السلام را لعن کنند.

"ابن ابی الحدید" که یکی از علمای اهل سنت است، می‌گوید که بعضی از خطيبان نماز جمعه به خاطر خود شیرینی، برای اینکه معلوم کنند که منظورشان کدام علی است، بعد از نام مبارک حضرت، صهر رسول الله (داماد رسول خدا) را به کار می‌بردند.

باز همین "ابن ابی الحدید" دارد که معاویه منع کرد که فضیلتی از علی ابن ابی طالب علیه السلام نقل شود و حتی عده‌ای از صحابه مثل "مغیره بن شعبه"، "ابی حریره" و "ثمره بن جندب" را استخدام حکومت کرد تا علیه علی ابن ابی طالب علیه السلام حدیث جعل کنند.

آیه "وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه" ( بقره 207) در شب "لیلة المبیت" وقتی که علی ابن ابی طالب علیه السلام در رخت‌خواب پیامبرصلی الله و علیه و آله خوابید و رسول خدا به مدینه هجرت کردند، این آیه نازل شد. همه گفتند این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام است، آن وقت "ثمره بن جندب" 154 هزار درهم از معاویه گرفت تا اعلام کند که این آیه در مورد "ابن ملجم" نازل شده است و در عوض بگوید آیه‌ای که درباره دشمنان رسول خدا نازل شده است، در مورد علی علیه السلام است.

آثار این تبلیغات سوء به جایی رسید که یک فضیلت از علی ابن ابی طالب علیه السلام نقل نکردند و صدها حدیث دروغ در مورد سه خلیفه و معاویه و آل امیه نقل شد و یک روایت از پیامبر در مورد علی علیه السلام نقل نشد. آن‌قدر محدودیت ایجاد کردند که شیعیان علی علیه السلام جرأت نداشتند فتوای فقهی حضرت را نقل کنند و اگر می‌خواستند از حضرت نقل روایت کنند، می‌گفتند "قال ابو زینب".

چرا چنین شد؟ پاسخ آن این است که یک عده از صحابه رسول خداصلی الله و علیه و آله به دنیا مشغول شدند و دنیایی شدند و دین‎شان را در مقابل دنیا فروختند و در مقابل آخرت، حکومت و ارزش‌های معاویه را پذیرفتند و عده‌ای هم سکوت کردند.

کم نبودند از صحابی رسول خدا صلی الله و علیه و آله که حتی بعد از حسین ابن علی علیه السلام هم زنده بودند، تاریخ مسعودی نقل می‌کند در واقعه حره که سه سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه رخ داد، فقط 80 نفر از بدریون به شهادت رسیدند، اینها اگر به جای آن شهادت ناقص در وقت مقتضی از اهل بیت دفاع می کردند، آیا چنین می‌شد.

"زید بن ارغم" و "انس بن مالک" دو صحابی رسول خدا صلی الله و علیه و آله هستند که در جریان غدیر در رکاب پیامبر یودند، علی علیه السلام گاهی برخی از صحابه را به شهادت می طلبید که شما مگر روز غدیر نبودید، که این صحابه طفره می رفتند و برخی مثل انس بی مالک می‌گفتند یا علی ببخشید، من پیر شدم و فراموش کرده‌ام یادم نمی‌آید!

صحابه رسول خدا با سکوت‏شان حق اهل بیت علیهم السلام را به جا نیاوردند، عده ای با سکوت بی مزد و مواجب و عده‌ای هم به دنیا طلبی با پول و مزدوری. همین طلحه و زبیر از صحابه رسول خد صلی الله و علیه و آله بودند اما در جنگ جمل به خاطر دنیا طلبی در مقابل اهل بیت علیهم السلام قرار گرفتند.

اینجاست که امام حسین علیه السلام تحلیل جامع شناسانه بسیار زیبایی را ارائه می دهد و می‌فرماید " إِنَّ هذِهِ الدُّنْيا قد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسيسُ عَيْش كَالْمَرْعَی الْوَبيل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهی عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّی لا أَرَی الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ"

می‌فرمایند که ارزش‌ها تغییر پیدا کرد، ما اهل بیت علیهم السلام ضد ارزش شده‌ایم. چرا که مردم دنیا طلب شدند، صحابه‌ای که باید برای دین خدا و ارزش‌های الهی زبان از کام برگیرند و بر سر ظالمین بکوبند، همه سکوت کردند. یک اباذر پیدا می‌شد و در خیابان‌های مدینه و دمشق فریاد می‌زد که چرا با اهل بیت پیامبر صلی الله و علیه و آله این‌گونه برخورد کردید، چرا حق آنها را ضایع کردید، چرا آنها را منزوی کردید، عثمان، اباذر را تبعید کرد، روزی که می‌خواست برای تبعید برود، پنج نفر به بدرقه‌اش آمدند، علی، حسن، حسین علیهم السلام به همراه عمار و مقداد؛

بیش از 120 نفر از صحابه در مدینه زندگی می‌کردند، حرف‌شان این بود که ابوذر یک صحابی تند است و جامعه را به هم می‌ریزد، خدا لعنت کند آنهایی را که وقتی یک نفر قیام می‌کند تا حق را بگوید، او را متهم به تندروی می‌کنند، بدتر از این آدم‌ها وجود ندارند. چرا که انسان تکلیفش را با شمر و یزید می‌داند چیست اما با اینهایی که خیلی آرام و به ظاهر مسلمان هستند اما از حق دفاع نمی‌کنند، نه.

امام حسین علیه السلام هم که در مدینه وقتی یک خطبه‌ای برای علما خواندند، یکی از گلایه هایی كه کردند همین بود، فرمودند که نه شما خود در راه خدا قیام می‌کنید و نه کسی که قیام می‌کند، او را حمایت می‌کنید.

چند ماجرای تاریخی را برای شما نقل می‌کنم که ببینید زمینه‌های شهادت امام حسین علیه السلام چگونه در عرض 50 سال سلطنت و خلافت ریشه کرد و شکل گرفت.

"عبدالله بن هانی" یکی از فرماندهان حجاج است؛ حجاج دو تا از بزرگان کوفه را خواست و گفت که دختران‎تان را به فرمانده من دهید، آنها ابا کردند، شمشیر کشید و گفت که اگر به دستور من عمل نکنید، گردن‎تان را می‌زنم.حجاج به عبدالله منت گذاشت و گفت که تو کسی نبودی ما به تو شخصیت دادیم. عبدالله گفت: حجاج من را توبیخ نکن، من از خانواده‌ای هستم که دارای مناقب بزرگ است. حجاج پرسید که مناقب شما چیست، عبدالله پاسخ داد که از جمله مناقب ما این است که هیچ یک از اقوام و قبیله ما در رکاب ابوتراب نجنگید، مگر یک نفر که همه مردم از او به بدی یاد می‌کنند، اما در مقابل 70 نفر از مردان ما در رکاب امیرالمؤمنين معاویه جنگیدند، حجاج گفت والله راست می گویی این منقبت و ارزش بزرگی است. عبدالله ادامه داد که يكي دیگر از منقبت‌هاي ما این است که در طایفه ما از هیچ یک از زن و مرد نمی‌خواهند که بر علی لعن کنند، مگر اینکه لعن بر فاطمه و حسن و حسین را اضافه می کنند! عبدالله منقبت های دیگری هم گفت که باید به آن‌ها توجه شود، گفت که به خدا قسم وقتی خبر مهاجرت حسین از مکه به کوفه منتشر شد، زنان طايفه ما نظر کردند که اگر حسین در راه کوفه کشته شود، هر کدام 10 شتر در راه خدا بدهند! این داستان را مسعودی در جلد دوم کتاب "مروج الذهب" نقل کرده است.

انسان تعجب می‌کند در یک جامعه اسلامی كه فاطمه زهرا سلام الله علیها که بضعه الرسول بود و پیامبر صلی الله و علیه و آله او را به عنوان ملاک حقانیت راه معرفی کرده بود، به کجا می‌رسد که لعن فاطمه و حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت علیهم السلام اضافه می‌شود. چرا جامعه به اینجا کشیده شد.

ببینید جامعه به کجا می‌رسد، مسلمانان برای کشته شدن کسانی که دوستی آنها اجر و مزد رسالت پیامبر خدا بود، نذر می کنند!

بازهم مسعودی در تاریخ‌اش دارد که وقتی حکومت امویان منقرض شد، صفاح که به نام اهل بیت علیهم السلام قیام کرد - و راست هم می‌گفت چرا که آن زمان اولین خلیفه عباسی نوعی از محبت اهل بیت را داشت- شیوخ شام را دعوت کرد و گفت که چرا شما نسبت به علی این‌قدر دشمنی و کینه ورزی دارید و او را چهل سال لعن کردید، مگر علی کیست، شیوخ شام آنفدر تحت تاثیر تبلیغات اموی بودند که می‌گویند علی قطاع الطریقی بوده که امیر مؤمنان معاویه هرچه تلاش کرد او را دستگیر کند نتوانست! صفاح پرسید چرا با اهل بیت پیامبر چنین رفتاری داشتید، قسم خوردند و گفتند ما به جز بنی امیه اهل بیتی برای پیامبر نمی شناسیم!

یعنی تبلیغات اموی چنان کرد که بنی امیه هم چون ابوسفیان و معاویه که از دشمنان شناخته شده رسول خدا و در زمره منافقین بودند، اهل بیت پیامبر شدند اما فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم السلام از چشم مردم آن‌قدر انداخته شدند که برای کشته شدن‌شان نذر می‌کردند و روی منابر که جای وعظ و بیان قرآن است، لعن می کردند. دلیلش روشن است که از میان صحابه، عده ای به دنیا گرویدند و عده ای با سکوت موجب شدند که اهل بیت این‌گونه در چشم‌ها سقوط کنند.

برادران و خواهران؛ ما اگر در آن زمان بودیم در کدام صف قرار داشتیم، جوابش هم این است که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؛ یعنی این آزمایش الهی تاریخی در طول تاریخ در حال تکرار است، حالا از خودمان این سوال را داشته باشیم که ما در کدام اردوگاه هستیم. اگر الان در اردوگاه حسین باشیم، آن زمان هم در اردوگاه حسین بودیم و بالعکس؛ چرا که امام حسین عليه السلام و یزید ملعون، صرفاً دو شخص خاص با یک قیافه خاص نیستند، دو حرکت، دو پیام و راه و جریان هستند، جریان حسین ابن علی عليه السلام از زمان هابیل شروع می شود و تا زمان ما ادامه دارد. جریان یزید هم از زمان قابیل شروع می شود و تا زمان ما ادامه دارد. این جلساتی که به نام حسین ابن علی عليه السلام می آییم و اشک می ریزیم بسیار ارزشمند است و همین جلسات در طول تاریخ مشت محکمی به دهان یاوه گویان و یزیدیان تاریخ کوبیده شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 8:17  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

تأثیر مواد مخدر بر اقتصاد ایران

مواد مخدر بر اقتصاد، اجتماع و امنیت کشورمان تأثیرات بسیار عمیقی دارد که هر چه به مرزهای شرقی کشور نزدیک می‌شویم، بیشتر است. هنوز مناطقی در کشور هستند که عرضه مواد مخدر در مراسم خانوادگی چون ختم و یا عروسی در آن معمول است.

سردار مؤیدی، استان‌های اصلی در کشف مواد مخدر در 9 ماهه آغازین امسال را به ترتیب سیستان و بلوچستان، فارس، خراسان جنوبی، هرمزگان، یزد، کرمان و خراسان رضوی دانسته‌اند.

چالش‌های مواد مخدر برای ایران تحت تأثیر شرایط افغانستان و میزان تولید این کشور است. مواد مخدر بخش مهمی از اقتصاد افغانستان را تشکیل می‌دهد. تولید مواد مخدر در استان‌های جنوبی افغانستان که هم‌مرز با پاکستان هستند، متمرکز است و پس از خرید از کشاورزان افغان از دو راه اصلی ایران و آسیای مرکزی به اروپا قاچاق می‌شود.

در حالی که بهای يک کيلوگرم ترياک در افغانستان، به صد دلار کاهش يافته، قیمت خرده‌فروشی آن در مناطق شرقی کشورمان، هر گرم نزدیک یک دلار و هر چه به سوی غرب می‌رویم، به مراتب گران‌تر است. به اين ترتيب، کشاورزان افغان، کمترين سود را از کشت خشخاش برده و سود اصلی، نصيب قاچاقچيان بين‌المللی می‌شود. تبادل درآمد ناشی از مواد مخدر در افغانستان و پاکستان از طریق سیستم حواله است که برخی شهرهای پاکستان چون کراچی و کویته و به ویژه دوبی، در آن نقش پر رنگی دارند.

بنابراین، باعث تأسف است، در حالی که در سال پایانی حکومت طالبان، کشت خشخاش در افغانستان رو به نابودی می‌رفت، سطح زیر کشت بر حسب هکتار در سالیان اخیر به صورت زیر درآمده است.


اثرات اقتصادی بر ایران: باید بلرزیم

متأسفانه، تحقیق روزآمدی درباره تأثیر اقتصادی تجارت مواد مخدر بر ایران نیست. تحقیقی که در سال 1383 انجام شده، نشان می‌دهد که مواد مخدر در سال 83 بالغ بر 99472 میلیارد ریال شامل هزینه‌های خرید و مصرف مواد، کاهش بهره‌وری و مشارکت اجتماعی مصرف کنندگان و قاچاقچیان، هزینه‌های دولت در زمینه کاهش تقاضا و مقابله با عرضه و هزینه‌های اجتماعی به اقتصاد ایران ضربه زد.

به عبارتی، هزینه‌های اقتصادی مواد مخدر، یک و نیم برابر درآمد مالیاتی کشور در آن سال بوده است.

بنا بر نتيجه‌گيري‌هاي انجام شده از مجموع هزينه‌هاي مواد مخدر كشور، 47.3 درصد هزينه مستقيم، 35.5 درصد هزينه غيرمستقيم و 17.2 درصد هزينه جنبي و غيرملموس است.

چنانچه نرخ رشد حوزه مواد مخدر تا سال 1393 همانند پنج سال گذشته، از تحقیق فوق ادامه يابد، در آن سال سهم هزينه مستقيم 52، هزينه جنبي 25 و غيرمستقيم 23 درصد خواهد بود. همچنين سهم هزينه مصرف‌كنندگان 49 درصد و سهم دولت و جامعه به ترتيب به 31 و20درصد بالغ مي‌شود. با توجه به اين رشد، مجموع هزينه‌هاي كشور با فرض تورم صفر، در سال 93 بالغ بر 173850 ميليارد ريال خواهد بود، که اگر برای حذف اثرات تورم با نرخ دلار در سال 83 مقایسه شود، معادل حدود 18 میلیارد دلار می‌شود.

دلیل نگرانی بیشتر، این است که در پی افت شدید قیمت مخدرهای صنعتی، دسترسی به آن در ایران با سرعت در حال گسترش بوده و از سوی دیگر، جایگزینی مخدرهای صنعتی در اروپا، باعث خواهد شد که قاچاقچیان بین‌المللی، توجه خود را معطوف به کشورهای همسایه افغانستان کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 17:24  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

فرقه‌‌ای که حتی در اسراییل هم اجازه تبلیغ ندارد!

برهان- فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت تنها منکر ضروریات دین مبین اسلام نیست بلکه به ‏واسطه‌ی قایل شدن مقام ربوبیت و الوهیت برای باب و بهاء و انکار معاد و عدل، مورد تنفر تمامی ادیان الهی است؛ به ‏نحوی که در کشور جعلی اسراییل نیز اجازه‌ی تبلیغ ندارند و صرفاً چون ضداسلام قیام کرده‌اند مورد حمایت و پشتیبانی یهودیان و اسراییل قرار گرفته‌اند.

مهم‌ترین دلایل بطلان بابی‌گری و بهایی‌گری
 
معمولاً مبلغین فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت برای اثبات حقانیت خود، به چهار دلیل زیر متوسل می‌شوند:
 
1- تقریر و ادعای رهبرانشان مبنی‏ بر این که «من عندالله» هستند.
 
2- نزول وحی و کتاب‌، به عنوان مثال باب در جلسه‌ی علمای تبریز می‌گوید من می‌توانم آیاتی نازل کنم و بافته‌های خود را دلیل حقانیت خود می‌داند‌.
 
3- استقامت‌، مبلغین بابی و بهایی؛ پافشاری، استقامت و جانبازی رهبران خود را دلیل حقانیت خود می‌دانند‌.
 
4- نفوذ مرام و مسلک بهاییت در کشورهای متعدد را نیز دلیل دیگری بر حقانیت خود اعلام نموده‌اند‌.
 
پر واضح است‌که ملاک حق و باطل، چهار مورد بالا نیست زیرا در طول تاریخ‌ افراد شیاد و منحرف بسیاری ادعای پیامبری نموده و تا پای جان هم روی ادعای باطل خود ایستاده‌اند و مانند «مانی» و «مزدک» کتاب جدید ارایه داده و عده‌ی زیادی را هم دور خود جمع کرده‌اند، بر عکس پیامبران بزرگی هم بوده‌اند که کتاب جدید نیاورده‌ و نفوذی هم نداشته‌اند، اما پیامبر خدا بوده و تا پای جان در راه خدا استقامت ‌کرده‌اند و هم‌چون «زکریا»‌، «یحیی و عیسی مسیح»(علیهم‌السلام) و ... با دل و جان به استقبال شهادت رفته‌اند. به‌ طور کلی تاریخ ننگین 170ساله‌ی این فرقه و آثار مکتوب باب و بهاء گواهی می‌دهد که رهبران فاسد و منافق ایشان از چهار ویژگی یاد شده، بی‌بهره بوده‌اند.
 
«علی‌محمد باب» چند بار توبه نامه امضا کرده‌ و «میرزا‌حسین‏علی نوری» و «عباس افندی» از ترس مأموران عثمانی عقاید خود را زیر پا نهاده و در نماز جمعه و جماعت‌ مسلمین حاضر می‏شدند و در ماه صیام، خود را به دروغ ‌روزه‏دار نشان می‌دادند. در خصوص دلیل نفوذ مرام و مسلک بهاییت در کشورهای دیگر، ذکر این نکته ضروری است که اگر ملاک حقانیت یک مکتب نفوذ و گستردگی و تعداد گروندگان باشد، تکلیف «پیامبران اولوالعزم» که تمام ادیان به نبوت آنان ایمان دارند یعنی نوح و ابراهیم(علیهما‌السلام) چه می‏شود.
 
این پیامبران بزرگ الهی که طبق تورات، انجیل‌، قرآن و حتی نوشته‌های خود فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت از اعاظم انبیای الهی می‌باشند در زمان خود کم‌ترین نفوذ را داشته‌اند. برعکس تعداد گروندگان به آیین بودا‌، برهما و کنفوسیوس که پیامبر نبوده‌اند، صدها میلیون نفر است و این نفوذ دلیل حقانیت و نبوت آنان نخواهد بود. از مردود بودن چهار دلیل آن‌ها که بگذریم ادله‌ی بسیاری بر بطلان با‌بیت و بهاییت وجود دارد که در زیر به مهم‌ترین‌ آن‌ها خواهیم پرداخت.‌
 
1- دیدگاه‌ها و مکتوبات ‌سران فرقه‌ی ضاله در مورد اسلام و امام زمان(عجل‌الله‌تعالی)
 
در کتاب‏های اولیه‌ی باب نظیر «صحیفه‌ی عدلیه»، «قیوم الاسماء» و «تفسیر سوره‌ی بقره» و حتی مکتوبات «حسین علی نوری» و «عبد البهاء» مطالب زیادی در خصوص کامل بودن اسلام و خاتمیت پیامبر اسلام و مشخصات امام زمان(عجل‌الله‌تعالی) و حتی نواب اربعه‌ی آن حضرت وجود دارد که با‌بیان و بهاییان هنوز آن کتاب‏ها را قبول دارند. به‏عنوان مثال علی محمد باب در صفحه‌ی 5 صحیفه‌ی ‌عدلیه می‏نویسد:
 
«‌شریعت مقدسه‌ی ‌اسلام نسخ نخواهد شد و حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه است.»
 
«شوقی افندی» رهبر سوم بهاییت در صفحه‌ی 147 «قرن بدیع» به بخش‏هایی از دو کتاب تفسیر سوره‌ی ‌یوسف و صحیفه‌ی عدلیه اشاره می‌کند و می‌نویسد: «فرازهای پر شور و هیجان این کتاب موجب جان‏فشانی بابیه در سه جنگ بابیه با دولت مرکزی گردید.» علی محمد باب در صفحه‌ی 27 صحیفه‌ی عدلیه آشکارا می‌گوید: «صاحب الزمان(عجل‌الله‌تعالی) فرزند امام حسن عسگری(علیه‌السلام) و هم نام رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.» او می‌گوید: «اگر کسی به نواب اربعه‏ی ‌آن حضرت نیز اعتقاد نداشته باشد، مؤمن واقعی نیست و اعتقاد به نواب خاص آن حضرت شرط کمال ایمان است.»
 
2- بلاتکلیفی دو رهبر اولیه‌ی فرقه به لحاظ شأن و جایگاه
 
در کتب باب و بهاء نقش این دو نفر مشخص نیست. گاهی خود را عبد ذلیل ‌و گاهی امام معرفی می‌کنند، گاهی پیامبر و شارع جدید و در آخر هم دم از ربوبیت و الوهیت می‌زنند، در حالی که تمام انبیای الهی و ائمه‌، بالاترین ‌افتخارشان عبودیت و بندگی باری‌ تعالی بوده است. مشخص نیست کدام‏ یک از رهبران این دو فرقه، پیامبر است چون هر دو کتاب دارند به‌علاوه «حسین‏علی نوری» که بعد از باب ادعای نبوت نمود، دو سال بزرگ‌تر از علی محمد باب رهبر اولی آنان است و معلوم نیست چرا خدا از ابتدا حسین‏علی را مبعوث نکرده است.
 
3- بی‏ریشه بودن و طرد آنان از طرف شیخیه
 
از آن‌جا که شیخیه ‌ریشه و اصل این انحراف بزرگ بوده و برای آنان نقش مادری دارد و باب و بهاء از «شیخ‏ احمد احسایی» و «سید‌کاظم رشتی» به نیکی یاد می‌کنند، اما شیخیه این فرقه‌ی ضاله را قبول ندارد و سران آنان را مورد لعن و نفرین قرار می‌دهد‌.
 
4- هم پیمانی با طواغیت و دولت‌های استعماری
 
در حالی که انبیا‌ و مصلحین واقعی با فرعون‌ها‌، قارون‌ها و طاغوت‌های زمان خود مبارزه کرده‌اند. سران این فرقه از بدو ظهور همواره سر درآخور روسیه و انگلیس و مهره‌های آنان یعنی «دالگورکی»‌، «منوچهرخان گرجی»، «میرزا ‌آقاخان نوری» و غیره داشته‏اند. شوقی افندی در توقیعات نوروز، صفحه‌ی 159 می‌نویسد:
 
«اسراییل همه گونه آزادی را به بهاییان داد و آنان را از مالیات معاف نمود و در ساختن ابنیه‌ی فرهنگی ما را یاری داد.»
 
هم‌چنین پس از مرگ شوقی همسر او «روحیه‌ی ماکسول» نیز می‌گوید:
 
«من ترجیح می‌دهم که جوان‌ترین ادیان در تازه‌ترین کشور جهان نشو و نما کند و آینده‌ی بهاییت و اسراییل چون حلقه‌های زنجیر به هم پیوسته است.»    
 
عباس افندی در نامه‌ی خود به «علی‌اکبر شهمیرزادی» ضمن انتقاد از مشروطه خواهان آنان را با عنوان نو هوسان نادان و مظفرالدین‌شاه را با عنوان عدل مصور و عقل مجسم معرفی نموده و از بهاییان می‌خواهد ضمن مخالفت با سران مشروطه، دعاگوی شاه قاجار باشند. او در نامه‌ی 11 جمادی الاول سال 1325ه.ق. به «علی‌ اکبر ایادی» نوید استحکام سلطنت محمد‌علی‌شاه و شکست مشروطه خواهان را داده و به بهاییان اطاعت و انقیاد کامل از شاه مستبد قاجار را توصیه می‌کند.
 
5- فساد اخلاقی، مالی سران و مبلغین بهاییت 
 
سران این فرقه به‏خصوص میرزا حسین‏علی نوری، برادر، فرزندان و اطرافیانش به همه‌ی مفاسد آلوده‏اند. حروف حی که 18‏یار و هسته‌ی مرکزی بابی‏گری بوده‏اند اکثراً‌ مانند ‌بهاء و قره‏العین‌دچار فحشا و منکر شده‏اند، در واقعه شرم‏آور بدشت که منجر ‌به کشف حجاب قره‏العین گردید.‌حسین‏علی‏ نوری این زن فاسد را بدون اجازه‏ی ‌شوهرش مدتی به روستای «تاکر» در ولایت نور برد و با وی که صاحب دو فرزند نیز بود و از خانه‌ی شوهر فرار کرده بود، به هوسرانی و فساد مشغول شد. اکثر محققین ‌معتقدند عباس افندی با اطلاع از فساد اخلاقی شوقی افندی او را پس از خود به رهبری بهاییت انتخاب کرد. شوقی در مدرسه‌ی آمریکایی‏ها در بیروت درس خوانده بود و خوی و خصلت مردانه نداشت. صبحی در کتاب خاطرات صبحی صفحه‌ی 144 می‏نویسد:
 
«من چند بار شاهد عمل شنیع لواط از شوقی بودم که یک‌بار وقتی او مورد تجاوز دکتر ضیاء بغدادی در عکا قرار گرفت به شوقی اعتراض کردم، شوقی با وقاحت مرا مسخره کرد.»
 
او می‏گوید:
 
«وقتی عبدالبها این عنصر فاسد را امام بهاییان قرار داد، بسیار تعجب کردم و دیگر نتوانستم‌ ننگ بهایی گری را تحمل کنم و مسلمان شدم.»
 
لازم به ‏ذکر است این فرقه اصلاً برای انهدام ‌عفت، اخلاق و مبانی اسلام عزیز اجیر شده بود. آنان زنا با محارم و لواط را به‏طور ضمنی اشاعه می‏دادند.
 
6- استفاده از وسایل نامشروع برای تأمین اهداف
 
پیروی از سیاست ماکیاولی درسی است که بهاییت از یهود آموخته ‌و آن را در سراسر جهان به اجرا گذاشته است. این فرقه‌ی منحوس کار خود را با ترور مخالفین شروع نمود. آنان به پشتوانه‌ی کمک‏های اربابان خارجی، سراغ علما و مسؤولین مملکتی نیز رفتند و افرادی نظیر «ملامحمد تقی»و «ناصرالدین شاه» را هم ترور کردند که البته ترور شاه نافرجام بود. بسیاری از مبلغین این فرقه دارای سوابق سوءِ مالی و اخلاقی بوده‏اند زیرا بهاییت هیچ محدودیتی برای استفاده از مفسدین در تبلیغ فرقه قائل نبود. به‏عنوان نمونه آن‏ها از «میرزا یحیی زنجانی» و «میرزا محمد پرتویی» که سابقه‌ی سرقت و الواطی داشتند به‏عنوان ‌مبلغ استفاده کرده‏اند.
 
7- تقابل و تضاد فرقه با مبانی اخلاقی و راه انبیای الهی
 
بهاییان به‏ عنوان نوکران قسم خورده‏ی استعمار، تحت عنوان حکمت، نفاق و دروغگویی را ترویج داده‏اند و حتی در کتاب «اقدس» آورده‏اند اگر بهاء به زمین، آسمان و به آسمان، زمین گوید، احدی حق چون ‏و چرا ندارد‌. بهاییت با ترویج رباخواری و خیانت در امانت، اموال مریدان خود را سرازیر بیت العدل نموده و با پوشش مبارزه با تعصب‌های مذهبی، جنسی و ملی، بی عفتی و فساد را گسترش داد. غرور، نخوت و تکبر در تمام ادیان و مکاتب نهی شده اما در بهاییت در حد اعلا به چشم می‌خورد.
 
بهاء در صفحه‏ی 145 بدیع می‏نویسد:
 
«اگر به زمین حکم آسمان و به آسمان حکم زمین را جاری کردیم احدی حق چون و چرا ندارد.»
 
وی ادامه می‏دهد:
 
«هیچ لذتی در امکان بزرگ‌تر از این خلق نشده که کسی آیات ما را بشنود و در حق کلمات آن لم و بم (چون‏وچرا) نگوید و به مقایسه با کلمات دیگر نپردازد.»
 
او در نهایت کبر و غرور در کتاب «گنج شایگان» صفحه‏های 18و 79 می‏نویسد:
 
«به خدا قسم هر کس فضل آشکار من را انکار کند و بغض من در دلش باشد در حلال‏زادگی خود شک کند و برود وضعیت خود را از مادرش بپرسد.»
 
یعنی مخالفین خود را حرام‏زاده می‏داند. جالب است سر دسته‏ی ‌مخالفین حسین‏علی نوری برادرش میرزایحیی نوری و خواهرش عزیه خانم است که یحیی او را مسموم نمود و خواهرش کتاب «تنبیه النائمین» را برضد بهاء نوشت، با این حساب بهاء باید، وضعیت برادر و خواهرش را از مادرش سؤال کند. میرزا حسین‏ علی نوری هنگامی کبر و غرور را به اوج رساند که مثل فرعون، نمرود و شداد ادعای خدایی کرد. او در لوح «ابن الذئب» خطاب به «آقا نجفی» می‏نویسد:
 
«همانا کسی که جهان را به خاطر خود آفریده اکنون در خراب‌ترین مکان زندانی شده است»
 
لازم به ‏ذکر است در این زمان بهاء در «عکا» زندانی بوده است.
 
8- وجود مطالب و دستورات‌غیر علمی، عقلی و خلاف فطرت انسانی
 
کتب این فرقه به پیروی از شیخیه مملو از سفسطه، اغراق و توهمات است. باب در نوشته‌های خود با توسل به علوم غریبه، رمل ‌و اسطرلاب، خواب و خیال دچار سفسطه شده و عقاید و احکامی را مطرح کرده است که هیچ سنخیتی با علم، عقل و استدلال ‌ندارد. هم‌چنین دعوی نبوت، الوهیت و نفی معاد و ارایه‌ی احکامی نظیر ازدواج با محارم، تساهل در اعمال شنیعی مثل زنا، سرقت، دستور تخریب تمامی مساجد و بقاع متبرکه‌ی انبیای سلف و ائمه و محو تمامی کتب از سوی باب، مهم‌ترین دلیل بر بطلان فرقه‌ی گمراه بهاییت است.
 
9- بی‏اعتقادی رهبران بابی و بهایی به دستورها و متون فرقه
 
اسناد معتبری وجود دارد که باب و بهاء و سایر رهبران آنان به مطالبی که خودشان وضع نموده‌اند نیز، اعتقادی نداشته و عمل نمی‏کرده‏اند. به‏عنوان نمونه بهاء در کتاب اقدس ازدواج با بیش از دو زن را جایز نمی‌داند ولی خودش چهار زن داشته است. نماز جماعت را حرام می‌داند ولی بهاء و عباس افندی منافقانه به نماز جمعه و جماعت حاضر می‌شدند.
 
در نوشته‌های خود از اخلاق دم می‌زنند، ولی به مخالفین خود حتی برادر و خواهرشان فحش‏های رکیک می‌دهند. آنان در تبلیغات خود از تحری حقیقت دم می‌زنند ولی اگر کسی از بهاییت به آیین دیگری بازگردد، مورد طرد روحانی و اداری قرار می‏گیرد و به خانواده و فامیل او تکلیف می‏شود که او را مورد تحریم قرار دهند و حتی با او حرف نزنند. بهاییان وحدت عالم انسانی را مطرح می‏کنند ولی خود به فرقه‏های متعدد مبدل شده و هم‌دیگر را طرد می‏کنند. بهاء، مؤسس بهاییت حتی حاضر نیست انسانیت برادر خود «یحیی صبح ازل» را به رسمیت بشناسد.
 
10- التقاط و عدم اصالت
 
با توجه به این که بهاییت مسلکی غیراصیل و بی‏ریشه است. دچار التقاط شده و از هر نحله و فرقه چیزی را اقتباس نموده و مسلکی متناقض و دروغین را ایجاد کرده است. در این مسلک عقاید و احکام اسلام دست‏کاری شده و با بخشی از عقاید و احکام تحریف شده‌ی یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان مخلوط شده است و برای این که تازه‌تر جلوه کند، با تفکرهای لیبرالیستی و سوسیالیستی غرب عجین گردیده و در قالب مسلک مضحک و سخیف بهاییت  ظاهر شده است.
 
تطبیق عید صیام با عید نوروز و پذیرش بعضی عقاید زرتشتیان نیز، نمونه‌ی دیگری از التقاط و بطلان این فرقه است، هم‌چنین آن‏ها ضمن این که از انبیای صالح، ساده زیست و قانع تمجید می‏نمایند، احکامی برمبنای مصرف‏گرایی سرمایه‏داری غربی ارایه کرده‌اند که همین التقاط و تناقض از مهم‌ترین ادله در بطلان بهاییت است.
 
 
با توجه به این که بهاییت مسلکی غیراصیل و بی‏ریشه است. دچار التقاط شده و از هر نحله و فرقه چیزی را اقتباس نموده و مسلکی متناقض و دروغین را ایجاد کرده است. در این مسلک عقاید و احکام اسلام دست‏کاری شده و با بخشی از عقاید و احکام تحریف شده‌ی یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان مخلوط شده است و برای این که تازه‌تر جلوه کند.
 
11- قطع رحم و بی‏توجهی به بنیان خانواده
 
صله‌ی ‏رحم و تقویت بنیان خانواده، سرلوحه‌ی شعایر ادیان ابراهیمی و مصلحین واقعی است ولی بهاییت به علت رابطه‌ی باز جنسی و اباحی‏گری و ترویج فساد جنسی موجبات انهدام بنیان خانواده را فراهم نموده است. به استناد اسناد موجود در کتب تاریخ فرقه‌ی ضاله و خاطره‌های مبلغین تواب، بنیان خانواده در خانواده‌ی بهاء و سران بهاییت چنان سست و متزلزل بود که همیشه با برادران و خواهران خود در درگیری و کشمکش بودند چنانچه یحیی نوری پس از سال‏ها جدال، بهاء را مسموم نمود. رابطه‌ی عباس افندی با برادرش محمدعلی نیز بهتر از رابطه‌ی پدر و عمویش نبود. شوقی افندی نیز تمام اقوام را از دور خود رانده بود و حتی به مادرش رسیدگی نمی‌کرد.
 
در متون این فرقه از احسان به والدین و اقوام فقیر و تقویت و صیانت از خانواده نیز خبری نیست. یکی از مبلغین آزاد شده می‏نویسد: «برای بهاییان محرم و نامحرم معنایی ندارد و من در معاشرت‏ها، افراد زیادی را می‏شناسم که رابطه‏شان با زنان بهایی از حد دست دادن و روبوسی کردن گذشته و به روابط ناصحیح جنسی مبدل شده به ‏نحوی که پدر واقعی خانواده به اصالت نسب فرزندان خود مشکوک است.»
 
12- تنفر تمامی ادیان الهی و فرق اسلامی از بهاییت    
 
فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت تنها منکر ضروریات دین مبین اسلام نیست بلکه به ‏واسطه‌ی قایل شدن مقام ربوبیت و الوهیت برای باب و بهاء و انکار معاد و عدل مورد تنفر تمامی ادیان الهی است به ‏نحوی که در کشور جعلی اسراییل نیز اجازه‌ی تبلیغ ندارند و صرفاً چون ضداسلام قیام کرده‌اند مورد حمایت و پشتیبانی یهودیان و اسراییل قرار گرفته‌اند، وگرنه علمای مستقل یهود که به توحید و معاد معتقدند از بهاییان متنفر و آنان را کافر می‏دانند. از نظر اسلام این فرقه‌ی منحرف نیز به ‏واسطه‌ی انکار بخشی از اصول دین و اصل خاتمیت و انکار سایر ضروریات اسلام، کافر و نجس می‏باشند.
 
«مجمع فقه اسلامی» که متشکل از فقهای جهان اسلام است و بیش‌تر از اهل تسنن تشکیل شده است، در ژوییه‌ی سال 1987 میلادی برابر با سال 1366 شمسی به اتفاق آرا بدون حتی یک رأی مخالف، فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را کافر دانسته و وجود آنان را برای جهان اسلام خطری عظیم اعلام نموده‌اند. این مجمع در قطعنامه‌ی دیگری اعلام داشت، تمامی ادعاهای بهاء نتیجه‌ی انکار ضروریات اسلام است و طبق اجماع علمای مسلمین حکم کفار بر آنان منطبق است. امام خمینی(ره) افزون بر فتوای شرعی مبنی بر کفر و نجاست فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت، آنان را دنباله و اذناب کفار حربی یعنی اسراییل می‏دانست و آشکارا در یکی از سخنرانی‌های خود فرمودند:
 
«بهاییت یک مذهب نیست، یک حزب جاسوس مثل حزب توده است.»
 
آیت الله العظمی خامنه‏‏ای می‏فرمایند:
 
«جمیع افراد فرقه‌ی ضاله‌ی بهایی محکوم به کفر و نجاست هستند و از غذا و سایر چیزهایی که با رطوبت مسری در تماس با آن‏ها بوده است باید اجتناب کرد و بر مؤمنین واجب است که با حیله و فسادگری این فرقه گمراه، مقابله نمایند.»
 
آیت الله مکارم شیرازی نیز می‌فرمایند:
 
«اعضای فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت از زمره مسلمین خارج‌اند و هر گونه رابطه‌ای با آن‏ها حرام است مگر در مواردی که امید ارشاد و هدایت آنان باشد.»
 
13- پیش بینی‏های غلط و مشکل‏ساز باب، بهاء و عبد‏البهاء
 
بهاییت معتقد است باب و بهاء دارای علم لدنی بوده و عبد البهاء ‌نیز دارای کشف و کراماتی است که از غیب خبر داشته است ولی پیش‌گویی‏های غلط آنان ادعای دروغین و بطلان آنان را ثابت می‏کند که در زیر به مهم‏ترین آن‏ها اشاره می‏شود.
 
باب رهبری بابیه را به میرزا یحیی نوری برادر کوچک بهاء می‏سپارد ولی به علت بی‏کفایتی یحیی این امر محقق نمی‏شود و زمام امور علی‏رغم پیش‏بینی باب به حسین‏علی بهاء منتقل می‏شود. هم‌چنین ‌او پیش‏بینی کرده بود بابی‌گری بیش از هزار سال رسمیت خواهد داشت و سپس من یظهر الله خواهد آمد ولی به فاصله‌ی کم‌تر از 20 سال، کتاب «بیان» منسوخ و بهاییت جای بابی‌گری را گرفت.
 
میرزا ‌حسین‏علی نوری بهاء پیش‏بینی کرد که پس از او عباس افندی و سپس پسر دیگرش، محمدعلی رهبر بهاییان خواهد شد. ولی عباس افندی برادرش را کنار زد و نوه‏ی خود، شوقی را رهبر بهاییان قرار داد. عبدالبهاء در وصیت نامه‏ی خود فرزندان ذکور شوقی را نسل ‌به ‌نسل ولی امر و رهبر بهاییان  قرار داد. ولی شوقی افندی مقطوع النسل از آب درآمد ‌و رهبری بهاییان به دست غربی‏ها افتاد و امروز با پیش‏بینی غلط عباس افندی، بهاییت بدون رهبر قانونی و شرعی باقی مانده و بیت‏العدل هم به علت عدم حضور ولی امر فاقد مشروعیت‌ رها شده است. به هر حال پیش‏بینی غلط رهبران اصلی بهاییت، افشا کننده‌ی عدم برخورداری آنان از علم لدنی و حتی درایت آنان و دلیل محکمی بر بطلان بهاییت است.
 
14- ضعف بهاییت در تربیت انسان‏های مستقل و شریف
 
معمولاً یکی از ملاک‏های حقانیت و مقبولیت یک مکتب، تربیت یافتگان آن مکتب می‏باشند، وقتی اسلام اهل بیت عصمت(علیهم‌السلام)، صحابی بزرگواری هم‌چون «سلمان، بلال، ابوذر، عمار، شهدای بدر و احد و نایبان خاص و عام امام» را در دامن خود پرورش می‏دهد، دلیل محکمی بر حقانیت این دین الهی است. اگر با همین نگاه به مرام و مسلک انحرافی بهاییت بنگریم رهبران و سران فرقه تماماً افرادی فاسد، بداخلاق و جاسوس یهود و نصاری بوده‏اند و در میان آنان یک انسان شریف یافت نمی‏شود.
 
تقریباً اکثر رهبران فرقه و افراد ذی نفوذ آنان در دوره‌ی قاجاریه و پهلوی افرادی جاسوس، وطن فروش و فاسد و رباخوار بوده‌اند. سردمداران بابی‏گری و بهایی‌گری با ترور، شرارت و دریوزگی اجانب، کار خود را شروع کردند و امروز هم افتخارشان نوکری و جاسوسی برای صهیونیسم است.
 
به ‏طور کلی در طول حیات ننگین این مسلک در سراسر جهان، در میان بهاییان، هیچ انسان فرهیخته، مستقل و شریفی تربیت نشده است و محصولی جز انسان‌های مزدور فاسد نظیر «عبدالکریم ایادی» و شکنجه‏گران ساواک و غارت‌گران اموال عمومی، تحویل جامعه نداده و این محکم‏ترین دلیل بر بطلان این فرقه‌ی دست‌ساز استعمار می‌باشد.
 
 
معمولاً یکی از ملاک‏های حقانیت و مقبولیت یک مکتب، تربیت یافتگان آن مکتب می‏باشند، وقتی اسلام اهل بیت عصمت(علیهم‌السلام)، صحابی بزرگواری هم‌چون «سلمان، بلال، ابوذر، عمار، شهدای بدر و احد و نایبان خاص و عام امام» را در دامن خود پرورش می‏دهد، دلیل محکمی بر حقانیت این دین الهی است. اگر با همین نگاه به مرام و مسلک انحرافی بهاییت بنگریم رهبران و سران فرقه تماماً افرادی فاسد، بداخلاق و جاسوس یهود و نصاری بوده‏اند و در میان آنان یک انسان شریف یافت نمی‏شود.
 
15- تغییر ادعا و تکامل متون
 
از جمله دلایل بطلان بابیت و بهاییت، تغییر ادعا، تکامل و تصحیح متون این فرقه است. در حالی ‎که از حضرت آدم تا خاتم‏ النبیین هیچ پیامبری قبل از بعثت برای خود مقام خاصی قایل نبوده و مثل مردم عادی در میان توده‌ی مردم زندگی می‎کرده اند. ولی این دو مدعی شیاد از میان کمپانی ساسون یهودی و جاسوسان روس و انگلیس و وابستگان دربار قاجار ظاهر شده و مرتب دعاوی خود را ترقی داده و مقام بالاتری برای خود قایل شده‎اند.
 
در خصوص متون بابیت و بهاییت نیز برخلاف متون ادیان به مرور زمان تصحیح و تکمیل شده است و هنوز جرأت و جسارت ترجمه و تجدید چاپ آخرین کتاب خود، یعنی اقدس را ندارند در حالی‎ که اگر به قرآن نگاه کنیم، فرقی میان سوره‎های اول بعثت با سوره‎های مقارن رحلت پیامبر نمی‌بینیم. همان صلابت و استحکامی که سوره‌ی «نصر» در آخر عمر مبارک پیامبر اسلام دارد در سوره‌ی «علق» در ابتدای بعثت مشاهده می‎شود و این را می‌رساند که وحی کلام بشری نیست و چون از جانب علم مطلق و خداوند علی اعلی است به مرور زمان متکامل نمی‌شود ولی متون این فرقه منحرف مکرر تصحیح و تکمیل شده و هنوز هم مهمل و مزخرف است. برای مثال در «ایقان» حدود 150 آیه‌ی قرآن و حدیث تحریف شده و 400 مورد غلط‎های آن شمارش و تصحیح شده است. اقدس نیز که ام‌الکتاب بهاییت است به طور مکرر تکمیل و تصحیح شده است.
 
16- دوستان و دشمنان بهاییت
 
یکی از راه‎های شناخت بطلان بهاییت بررسی هویت دوستان و دشمنان این فرقه است. اکثر قریب به اتفاق دوستان علی محمد باب شیرازی و میرزا حسین‌علی نوری، افراد فرو مایه و پستی هستند که غرق در شهوات و وابستگی به اجانب بوده‎اند. به عنوان مثال علی محمد باب از دوستی و حمایت دالگورکی، منوچهر خان گرجی و سایر جاسوسان روس و انگلیس برخوردار است و یا حسین‌علی نوری از کمک و دوستی «میرزا آقاخان نوری»- جاسوس روس و انگلیس- و بعضی شاهزادگان فاسد، هوسران و جاسوسانی نظیر «کنت دوگوبینو»، «نیکلا»، «لرد کروزن»، «ادوارد براون» و غیره بهره‏مند است ولی در نقطه‌ی مقابل دشمنان سران بابیه و فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت انسان‎های فرهیخته و دانشمند و رجال سیاسی مستقل و وطن‏دوست نظیر امیرکبیر و یاران او بوده‏اند.
 
مرد بزرگی که مکرر از لسان دشمنان غربی نظیر «کلنل شیل»، «کلنل فرانت انگلیسی» و «دوگوبینوی» فرانسوی و غیره مورد تحسین قرار گرفته است. از نظر عباس افندی، شوقی افندی و مبلغین بهاییت مورد لعن، طعن، خشم و غضب قرار می‌گیرند. هم‌چنان‎که امیرکبیر دشمن شماره‌ی یک باب و بهاء و مسلک انحرافی آنان بود. سران بهاییت نیز در دشمنی با امیرکبیر سنگ تمام گذاشتند. میرزا حسین‌علی و سران بابیه با کمک میرزا آقاخان نوری در سال دوم صدارت امیرکبیر نقشه‌ی قتل امیرکبیر را طراحی نمودند اما هنگام اجرا دستگیر و 7 نفر از توطئه‏گران اعدام شدند.
امیرکبیر به‎رغم التزام جدی به رعایت حقوق اقلیت‌های ادیان شناخته شده در مقابل دین سازان شیاد و فرقه‎های وابسته به روس و انگلیس بسیار سخت‎گیر بود.
 
شخصیتی که مرتب به حاکمان خوزستان و یزد سفارش صائبیان و زرتشتیان را می‏کرد به راحتی با دین‏سازان وحدت شکن و مزدور استعمار وارد جنگ و قتال شد. به جز امیرکبیر، دوستان امیر نظیر «آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی»(شیخ العراقین)، «میراز سعیدخان مؤتمن الملک انصاری» (وزیر خارجه‌ی دوران ناصرالدین شاه)، «عزیز خان مکری»، «سلطان مراد میرزا حسام السلطنه»، «سلیمان خان افشار»، «چراغعلی خان زنگنه»، «میرزا محمد هاشم طباطبایی»، «امیر نظام گروسی» و «محمد مهدی ملک التجار» نیز که همگی انسان های دانشمند و مستقلی بودند به شدت مورد غضب بابیان و بهاییان بودند و این مردان بزرگ در مقابله با بابیت و بهاییت پر تلاش و کوشا بودند.
 
17 - مبلغینی که به اسلام برگشتند و برضد بهاییت قلم زدند
 
یکی دیگر از دلایل بطلان بهاییت، بازگشت بعضی از دانشمندان و مبلغین ورزیده از بهاییت و تبلیغ برضد این فرقه است.تعداد زیادی از مبلغین بهاییت دست از عضویت از این حزب ضد انسانی و ضد اسلامی کشیدند که در زیر به معرفی چند نفر از آن‎ها خواهیم پرداخت.
 
1- عبدالحسین آیتی تفتی
 
او ادیبی فاضل در کسوت روحانیت بود که در سال 1319ه.ق. در میان‎سالی به بهاییت گروید و عباس افندی به او لقب آواره داد. کتاب «کواکب الدریه» که از مشهورترین کتب تاریخی بهاییان است، نوشته‌ی اوست. او پس از مسلمان شدن، کتاب یاد شده را فاقد اعتبار علمی دانست و نگارش آن را تحت فشار حزب بهایی و مغرضانه دانست. آیتی پس از بازگشت به اسلام کتاب «کشف ‏الحیل» را برضد بهاییت نوشت و در سال 1307 شمسی منتشر کرد. او لقب آواره را نیز از اسم خود حذف نمود و در سال 1332 شمسی درگذشت.
 
2- حاج میرزا حسن نیکو
 
وی مقارن توبه‌ی آیتی از حزب بهایی جدا شد و با نوشتن کتاب «فلسفه‌ی نیکو» بی‎ریشه بودن حزب بهایی و فساد و تباهی سران فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را برملا کرد. «نیکو»، در 4 جلد کتاب فلسفه‌ی نیکو، به طور مفصل تاریخ بابی‏گری و بهاییت و متون این فرقه را مورد نقد منطقی قرار داده است. این 4 جلد، ردیه برضد بهاییت از سال 1306 تا 1325 شمسی چاپ و منتشر شده است.
 
3- فضل‎الله صبحی
 
«فضل‎الله مهتدی» مشهور به صبحی در یک خانواده‌ی بهایی به دنیا آمد و به واسطه‌ی خویشاوندی دوری که با بهاء داشت، محرم اسرار این فرقه و حدود 10 سال آخر عمر عباس افندی، کاتب وی شد و در «حیفا» اقامت داشت. او در حیفا پی به نفاق و فساد رهبران این فرقه برد و به واسطه‌ی فساد اخلاقی شدیدی که در «شوقی افندی» مشاهده کرد، نتوانست ریاست او را تحمل کند از این‎ رو به دامن اسلام برگشت و از سال 1307 شمسی مسلمان شد و 34 سال پایان عمرش را صرف افشاگری برضد فساد شوقی افندی و خدمات فرهنگی نمود و او در سال 1312 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در همین سال کتاب «خاطرات صبحی» و در سال 1335 کتاب «پیام پدر» را برضد بهاییت به رشته‌ی تحریر درآورد. صبحی در این دو کتاب پرده از چهره‌ی مکار سران این حزب استعماری برداشت. او به دنبال نوشتن این کتاب‎ها مورد آزار و اذیت بهاییان قرار گرفت.
 
4- غلام‌علی گودرزی معروف به ادیب مسعودی
 
وی شاعری توانا و ادیبی فاضل است که مدتی شاگرد آیت‎الله «بروجردی» بوده است. او پس از 12 سال تبلیغ اسلام در لباس روحانیت به بهاییان پیوست و از 35 سالگی به تبلیغ فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت پرداخت. ولی از سال 1338 در اثر ارتباط با پدر مؤمن و با صفای خویش نسبت به بهاییت دلسرد شد. کشته شدن دو پسر و یک دختر او به دستور ساواک، بازگشت او به اسلام را تسریع نمود. بیت ‎العدل حیفا در سال 1355 طرد روحانی او را اعلام کرد. «مسعودی» پس از مسلمان شدن اشعار شیوا و نغزی در مدح ائمه‌ی معصومین(علیهم‌السلام) و امام زمان(عجل‌الله‌تعالی) و ارتحال امام خمینی(ره) سروده است.
 
5- میرزا صالح اقتصاد مراغه‎ای
 
او پس از جدایی از بهاییت، کتاب «ایقاظ» یا بیداری را در افشای خیانت‎های ضد اسلامی و ضد ملی بهاییان نوشت. «میرزا صالح اقتصاد» که مبلغ و منشی بهاییان در مراغه بود، کتاب بیداری در کشف خیانات دینی و وطنی بهاییان را در سال 1307 شمسی در تهران چاپ و منتشر نمود. گفتنی است در گذشته نیز پس از مطرح شدن ادعای نبوت از سوی «علی محمد باب» جمع کثیری از بابیه‌ی مراغه در آن زمان، به اسلام برگشتند.
 
6- مسیح‏الله رحمانی
 
وی مدتی در استان خراسان به تبلیغ بهاییت پرداخت و پس از پی بردن به ماهیت واقعی حزب استعماری بهاییت، مخالفت خود را با نوشتن کتاب «راه راست در بطلان اساس بهاییت و افشای خیانت‎ها و مفاسد سران آن» علنی نمود.
 
7- خانم قدس ایران
 
وی در خانواده‏ای بهایی بزرگ شد و پدرش «عبدالکریم خیاط» در عکا خدمتکار بهاء بود و وی از پدر، مادر و همسرش «رحمت‏الله علایی» فاصله گرفت و به اسلام بازگشت و کتاب «بارقه‌ی رحمت» را برضد این فرقه نوشت.
 
8- امان شفاء
 
وی نیز پس از جدایی از فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت کتاب «نامه‎ای از سن پالو» را در افشای چهره‌ی واقعی فرقه نوشت.
 
9- خانم مهناز رئوفی(رها)
 
وی که در خانواده‎ای بهایی در سنندج متولد شده بود در اثر تماس با مسلمانان و تحقیقات مفصل، پی به بطلان بهاییت برد و از طرف فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت مورد طرد اداری و روحانی قرار گرفت و برخلاف علاقه‌ی شدیدی که به پدر و مادرش داشت از آن‎ها به ناچار جدا شد و تاکنون چند جلد کتاب برضد فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت نوشته که مهم‏ترین آن‏ها کتاب «سایه شوم» چاپ مؤسسه‌ی «کیهان» است که تاکنون ده‏بار تجدید چاپ شده است. این کتاب اولین بار در سال 1385 چاپ شد و چاپ دهم آن در سال 1389 منتشر شده است.
 
در پایان این بحث لازم است به این نکته توجه شود که عده‌ی زیادی از مبلغین بهایی پس از مواجهه با علما و دانشمندان مسلمان متوجه بطلان فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت شده‏اند، ولی به واسطه‌ی مطامع دنیوی و یا ترس از برخورد تشکیلات بهاییت توبه‌ی خود را اظهار نکرده‎اند که می‌توان به اسامی و شرح حال آنان در نوشته‏های «آیتی، نیکو، صبحی و ...» مراجعه نمود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 12:32  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  | 

احترام به پدر و مادر؛ مقدمۀ احترام به ولی‌الله
 
بسیاری اوقات پدر و مادرها از روی دلسوزی و محبت، و یا برای اینکه به فرزند خود سخت‌گیری نکنند، در مقابل بی‌احترامی‌هایی که فرزندانشان نسبت به آنها می‌کنند، اغماض کرده و به آنها تذکر هم نمی‌دهند. در صورتی که این دلسوزیِ بی‌جا اثر بدی بر روی فرزندان خواهد داشت و موجب می‌شود که به مرور، حرمت والدین در نظر آنها کم شود. کسی که پدر و مادر در نظر او حرمتی نداشته باشند، چطور می‌تواند حرمت امام زمان خود را حفظ کند؟ او به پدر و مادری که طعم محبت آنها را از نزدیک چشیده است، بی‌احترامی می‌کند، بعد می‌خواهد به امامی که تا کنون ندیده است احترام بگذارد! 
 
انسان در درجۀ اول باید یادبگیرد که در مقابل پدر و مادرش باادب باشد، تا بعد نوبت به حفظ ادب و احترام نسبت به امام زمان برسد. بچه‌ای که پای خود را در مقابل پدر و مادرش دراز می‌کند، یا به هر نحوی احترام آنها را رعایت نمی‌کند، باید به او تذکر داده شود. اگر پدر و مادر نسبت به این بی‌احترامی‌ها بی‌تفاوت باشند، نه تنها به او محبت نکرده‌اند، بلکه موجبات هلاکت او را فراهم کرده‌اند. بهترین شیوه برای تذکر به فرزند هم، این است که پدر خانواده به فرزند خود تذکر بدهد که احترام مادرش را حفظ کند و مادر خانواده نیز به فرزند یاد بدهد که احترام پدر را رعایت کند.
 
ریشۀ غربت و شهادت علی(ع) و اباعبدالله(ع) عدم رعایت آداب ولایت‌مداری بود که از خانواده نشأت می‌گیرد
 
رعایت احترام پدر و مادر در خانواه به قدری مهم و اساسی است که می‌توان گفت همین مسأله باعث غربت و شهادت امیرالمؤمنین و امام حسین(ع) شد. مشکل مردم در زمان علی(ع) و امام حسین(ع) این بود که آداب احترام به پدر و مادر و حفظ حرمت آنها را نمی‌دانستند و این مسأله به سطح جامعه سرایت کرده بود و تبدیل شده بود به بلد نبودن آداب ولایت‌مداری. 
 
در ماه رمضانی که امیرالمؤمنین(ع) ضربت خوردند، به امام حسن(ع) فرمودند: برای سخنرانی به بالای منبر مسجد برو و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول الله(ص) این کلمات را خطاب به مردم بگو: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ...‏» یعنی خدا لعنت کند فرزندی را که عاق پدران خود شود و سه مرتبه این جمله تکرار شد... بعد مردم نزد علی(ع) آمدند و معنای این جملات را پرسیدند. حضرت فرمود: «روزی رسول خدا(ص) دست مرا گرفت و به سینۀ مبارک خود چسباند و گفت: ای علی! من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی را که عاق ما شود؛ إِنِّي كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ ص فِي صَلَاةٍ صَلَّاهَا فَضَرَبَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى يَدِيَ الْيُمْنَى فَاجْتَذَبَهَا فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ضَمّاً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَقَّنَا » (معانی‌الاخبار/118)
 
دشمنان ما مدت‌هاست که به اهمیت خانواده پی‌برده‌اند
 
اهمیت ادب و احترام در خانواده را دشمنان ما خیلی زودتر درک کرده‌اند. شاید حدود 15 سال پیش بود که دشمنان ما از طریق برخی مجامع بین‌المللی به جمهوری اسلامی اصرار می‌کردند که یک خط تلفن ویژه(شبیه 110) اختصاص داده شود به فرزندانی که می‌خواهند از والدین خود شکایت کنند! با این اقدام، می‌خواستند عمق خانواده‌های ما را هدف بگیرند و فرزندان را در مقابل پدر و مادرها قرار دهند تا روی آنها به والدین خود باز شود و حرمت والدین به کلی از بین برود. اصرار می‌کردند که ما این تلفن ویژه را راه بیندازیم (مشابه آنچه در برخی از کشورهای غربی وجود دارد) تا وقتی یک عصبانیتی در خانواده ایجاد شد، بلافاصله بچه زنگ بزند و بیایند پدر یا مادر او را بگیرند و به این ترتیب رابطۀ پدر و مادر با فرزند کاملاً نابود شود.
 
صهیونیست‌ها، با هدف گرفتن خانواده، توانسته‌اند بر جوامع تسلط پیدا کنند
 
شما فکر می‌کنید که صهیونیست‌ها چگونه توانسته‌اند جوامع را تحت سلطۀ خود نگه دارند و عالم را غارت کنند؟ چگونه توانسته‌اند یک اقلیت یک درصدی را بر 99 درصد مسلط کنند؟ جالب اینجاست که خود صهیونیست‌ها که همۀ جوامع را به بی‌بند و باری دعوت می‌کنند و با ابزارهای مختلف رسانه‌ای خود فحشا را ترویج می‌کنند، خودشان مقید به حفظ بنیان خانواده هستند. در سفری که به کانادا داشتم به همراه عده‌ای از ایرانیان مقیم آنجا، به محلۀ یهودی‌ها رفتیم. همراهان ما می‌گفتند که این یهودی‌ها به خانواده و احترام به پدر و مادر بسیار اهمیت می‌دهند و خانواده‌های مستحکمی دارند. پس آنها خوب می‌دانند که اگر در جامعه‌ای بنیان خانواده از هم گسیخته شود، به راحتی می‌توان بر آن جامعه حکومت کرد. 
 
بحث خانواده اساساً یک بحث سیاسی است؛ نه اینکه ما آن را به سیاست ربط دهیم، بلکه فی‌ذاته یک بحث سیاسی و اجتماعی است. ممکن است کسانی بگویند که ما یک بحث اخلاقی را به سیاست ربط داده‌ایم! ما فقط حقیقتی را که اهل بیت(ع) صراحتاً بیان فرموده‌اند، ذکر می‌کنیم. پدر و مادر بر انسان ولایت دارند و با تمرین ولایت‌مداری، نزد پدر و مادر است که انسان می‌تواند به ولایت‌مداری امام زمان خود برسد. 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 10:49  توسط انجمن اولياء و مربيان شهرستان قدس  |